بسیاری معتقدند فیلم خوب، اثری است که پس از اتمام تماشا، همچنان فکر بیننده را به خود مشغول کند؛ فیلمی که تا مدتها به ایدههای پیچیده و گاهی مبهم آن بیندیشید و برای درک بهتر ارتباط رخدادها و گرهگشایی از معماها، دوباره به تماشایش بنشینید. اگر به چنین آثاری علاقهمند هستید، در این مقاله شما را با بهترین فیلمهای معمایی جهان آشنا خواهیم کرد که ذهنتان را ساعتها درگیر خواهند کرد. برخی از این فیلمها جزو پربینندهترین آثار ژانر معمایی محسوب میشوند.

از سینمای هند و کره گرفته تا بلاکباسترهای هالیوودی، فیلمهای پلیسی، ترسناک، درام یا کمدی، ایرانی یا خارجی، بسیاری بر این باورند که فیلم خوب، اثری است که حتی عصر بلاگ پس از پایان، ذهن را تا مدتی درگیر خود نگه دارد. در این میان، ویژگی درگیرکنندگی برای فیلمهای رازآلود اهمیت ویژهای دارد. اگر از علاقهمندان به فیلمهایی هستید که تماشای چندبارهشان لذتبخش است و هر بار گرهای تازه برایتان باز و وجهی نو را آشکار میکند، این شما و این برترین فیلمهای معمایی تاریخ.
تعیین معیاری دقیق برای سنجش میزان درگیرکنندگی و معمایی بودن فیلمها کار آسانی نیست. بنابراین، بر اساس جذابیت برای مخاطب و امتیاز کاربران در وبسایت IMDb، بهترین فیلمهای معمایی این فهرست را رتبهبندی کردهایم.
۳۲. چاقوها بیرون (Knives Out)
پس از اینکه جسد هارلان ترومبی، نویسنده مشهور داستانهای جنایی، درست بعد از جشن تولد ۸۵ سالگیاش در عمارت خانوادگیاش پیدا میشود، بنوا بلان، کارآگاهی باهوش و البته مرموز، مأمور بررسی این پرونده میشود. ورود او به این ماجرا پرده از رازها و تنشهای خانوادگی برمیدارد، در حالی که همه اطرافیان هارلان مظنون هستند و حقیقت در هالهای از ابهام قرار دارد.
۳۱. قاتلان ماه گل (Killers of the Flower Moon)
در دهه ۱۹۲۰، کشف ذخایر نفت در سرزمین ملت اوسیج در اوکلاهما، ثروت بزرگی را برای این مردم به ارمغان میآورد. اما خیلی زود، اعضای جامعه اوسیج به طرز مرموزی یکی پس از دیگری به قتل میرسند. این قتلهای زنجیرهای آنقدر مشکوک و پیچیده است که پای FBI به ماجرا باز میشود تا پرده از راز این جنایات بردارد و توطئهای تاریک را فاش کند.
۳۰. دختر بچه (Babygirl)
یک مدیر عامل بلندپرواز با تصمیمی خطرناک وارد رابطهای پیچیده با کارآموزی بسیار جوانتر از خود میشود. این ارتباط غیرمنتظره نه تنها موقعیت حرفهای او را تهدید میکند، بلکه آرامش خانوادهاش را نیز به خطر میاندازد و او را در مسیری پرچالش از عواقب این انتخاب قرار میدهد.
۲۹. جادوگر (The Witch)
در نیوانگلند سال ۱۶۳۰، خانوادهای پیوریتن که در انزوای دلگیر جنگل زندگی میکنند، با حضور نیروهای مرموز و تاریک جادوگری مواجه میشوند. این حوادث مرموز نهتنها آرامش آنها را بر هم میزند، بلکه ترس و شک را در دل اعضای خانواده میکارد و زندگیشان را به آستانه فروپاشی میکشاند.
۲۸. فانوس دریایی (The Lighthouse)
در دهه ۱۸۹۰، دو نگهبان فانوس دریایی در جزیرهای دورافتاده و اسرارآمیز در نیوانگلند زندگی میکنند. آنها در میان انزوای سنگین و حوادث غیرقابل توضیح، تلاش میکنند تعادل روانی خود را حفظ کنند و از غرق شدن در چنگال جنون بگریزند.
۲۷. ایکس (X)
در سال ۱۹۷۹، گروهی از فیلمسازان جوان تصمیم میگیرند یک فیلم بزرگسالان را در یک مزرعه دورافتاده در تگزاس بسازند. اما وقتی میزبانان سالخورده و منزوی آنها از ماجرا باخبر میشوند، اوضاع به طرز وحشتناکی تغییر میکند و اعضای گروه مجبور میشوند برای بقا مبارزه کنند.
۲۶. سیکاریو (Sicario)
کیت میسر، مامور فداکار FBI، پس از ارتقای رتبه در محیطی که مردان غالب بر آن هستند، به یک ماموریت حساس فراخوانده میشود. او که توسط فردی مرموز به نام مت گریور استخدام شده، به یک تیم ویژه ملحق میشود تا جنگ علیه مواد مخدر را شدت ببخشد. این گروه که تحت رهبری آلخاندرو، فردی سخت و بیرحم، فعالیت میکند، به مرز ایالات متحده و مکزیک میرود تا از یک رئیس کارتل برای به دام انداختن سرکرده کارتلهای بزرگتر بهرهبرداری کند.
۲۵. ارثی (Hereditary)
پس از مرگ الن، مادر خانواده گراهام، اعضای خانواده او بهتدریج پرده از رازهای هولناک و مرموزی درباره گذشته و ریشههایشان برمیدارند. هرچه بیشتر پیش میروند، بیشتر متوجه میشوند که سرنوشتی شوم و اجتنابناپذیر در انتظارشان است؛ سرنوشتی که گویی از نسلهای قبل به ارث رسیده است. آری آستر، نویسنده و کارگردان، در اولین تجربه سینمایی خود تصویری دلهرهآور از فروپاشی خانواده را ارائه میدهد. او با دقت و مهارت یک روایتگر نوآور، تراژدی خانوادگی را به کابوسی شوم و تکاندهنده تبدیل کرده و ژانر وحشت را به قلمروهای تازه و تأثیرگذاری سوق میدهد. این فیلم پرترهای است از میراث تاریکی که زندگی را به جهنمی تبدیل میکند.
۲۴. کفاره (Atonement)
بریونی تالیس، دختری ۱۳ ساله و نویسندهای پرشور (با بازی سائرس رونان)، زمانی که خواهر بزرگترش سیسیلیا (کیرا نایتلی) و رابی ترنر (جیمز مکآووی) را در حال تعامل در کنار چشمه خانوادگی میبیند، بهاشتباه آنچه را که بین آنها رخ میدهد، تفسیر میکند. این سوءبرداشت آغازگر زنجیرهای از رویدادهای ناگوار و تصمیمهای کودکانهای میشود که عواقب سنگینی برای همه به همراه دارد.
رابی، فرزند یکی از خدمتکاران خانواده، همیشه از حمایت خانواده تالیس برخوردار بوده است. آنها هزینه تحصیل او در کمبریج را پرداخت کردهاند و او قصد دارد وارد دانشکده پزشکی شود. اما پس از ماجرای چشمه، بریونی بهطور تصادفی نامهای خصوصی از رابی به سیسیلیا را میخواند و تصور میکند که او فردی منحرف است. اوج این سوءتفاهمها زمانی رخ میدهد که پسرعموی بریونی، لولا (جونو تمپل)، قربانی حملهای خشونتآمیز میشود. بریونی بدون تردید، رابی را مقصر معرفی میکند و اتهامی بیاساس به او وارد میکند که زندگی همه را به طرز غیرقابلبازگشتی تغییر میدهد.
۲۳. ورود (Arrival)
لوئیز بنکس، استاد برجسته زبانشناسی، به تیمی از پژوهشگران میپیوندد تا به راز فرود ۱۲ سفینه غولپیکر در نقاط مختلف زمین پی ببرند. در حالی که جهان در آستانه تنش و خطر وقوع جنگ جهانی قرار دارد، بنکس و همکارانش باید در مسابقهای با زمان، راهی برای ارتباط با موجودات ناشناخته پیدا کنند. او با تکیه بر مهارتهای زبانی خود، تلاش میکند تا زبان پیچیده بازدیدکنندگان فرازمینی را رمزگشایی کند. اما این مأموریت خطرناک نه تنها زندگی او را به چالش میکشد، بلکه ممکن است سرنوشت کل بشریت را دستخوش تغییرات غیرمنتظرهای کند.
۲۲. اکنون آخرالزمان (Apocalypse Now)
جنگ ویتنام به اوج خود رسیده و کاپیتان ویلارد از ارتش ایالاتمتحده برای مأموریتی محرمانه و بسیار خطرناک انتخاب میشود. سرهنگ لوکاس و یک ژنرال او را به جستجوی یک افسر مرموز به نام والتر کورتز میفرستند. کورتز که فرمانده یک گروه ویژه از نیروهای سبز است، به طرز مرموزی ارتش خود را از مرز کامبوج عبور داده و به اجرای عملیاتهای مرگبار علیه ویتکنگها و ارتش شمال ویتنام پرداخته است. ارتش آمریکا به این نتیجه رسیده که کورتز دچار جنون شده است، و وظیفه ویلارد از بین بردن اوست. ویلارد که با یک قایق گشتی به رودخانه Nung فرستاده میشود، متوجه میشود که هدف او یکی از افسران برجسته ارتش ایالات متحده است. در طول مسیر، او و خدمهاش با سرهنگ کیلگور، فرمانده یک تیم هلیکوپتر که منطقهای از ویتکنگها را نابود میکند، مواجه میشوند. پس از برخوردهای مرگبار و از دست دادن تعدادی از خدمه، ویلارد و گروهش به پایگاه کورتز در آن سوی پل دو لونگ میرسند. سؤال این است: آیا ویلارد و همراهانش قادر به انجام مأموریت و از پا درآوردن کورتز خواهند بود؟
۲۱. آغازگر (Primer)
آغازگر فیلمی چالشبرانگیز است که برای درک هدف آن باید چند باری تماشایش کنید. سکانسهای آغازگر بههیچوچه مانند فیلمهای رایج نیست. طراحی صحنه یکنواخت، نامرتب، ارزان و شلخته است اما چیزی از نقاط قوت داستان شگفتانگیز آن کم نمیکند؛ درواقع فیلم بهخوبی از همهی این اشکالات برای نمایش داستان بهره میبرد!
درحالیکه برخی فیلمها از پرداختن به تناقضهای سفر در زمان اجتناب میکنند، آغازگر سرراست به دل آن میزند. فیلم با ارائهی داستانی باورپذیر، بیننده را وامیدارد تا بر رخدادها تمرکز کند و بهدنبال سردرآوردن از ماجرا بر پایهی توضیحات منطقی باشد. آغازگر، داستان چند دانشمند جوان است که تلاششان برای ساخت دستگاه خطایاب به ساخت ماشین زمان منجر میشود؛ اختراعی که پیامدهای تاریکی بهدنبال دارد. این فیلم سرگرمکننده و صادقانه، تماشاگر را بهشدت تحت تأثیر قرار میدهد. در زمانهای که جلوههای ویژه بصری و گرافیک پرزرقوبرق نقش مهمی در فیلم دارند، این فیلم با ایدههای بکر همان تأثیرگذاری را دارد.
۲۰. دشمن (Enemy)
جیلنهال نقش یک معلم تاریخ را دارد که بهپیشنهاد همکارش فیلمی را تماشا میکند. هنگام تماشای فیلم او متوجه بازیگری میشود که کاملا شبیه اوست. همین موضوع باعث میشود او به تکاپوی یافتن بازیگر و دیدن او بیفتد.

دشمن ساختار خطی سنتی رایج را دنبال نمیکند. پس از پایان فیلم، تماشاچیِ گیج و سرگشته بهدنبال درکی معنادار از فضای سوررئال و رؤیاگونهی فیلم است. فیلمبرداری زیبای فیلم از سایههای زردرنگ برای نمایش زندگی کسلکنندهی «آدام» استفاده میکند و درمقابل با رنگهای روشنتر به زندگی «آنتونی» میپردازد.
موسیقی فیلم وهمآلود و آرام است، اما هرجا که لازم باشد اوج میگیرد تا بهخوبی حس رؤیاگونهی فیلم را منتقل کند. بازی درخشان بازیگر، تماشاچی را بهخوبی با مخمصهای که این شخصیت گرفتار آن است، آشنا میکند. آنطور که خود ویلنوو اشاره کرده است، داستان دربارهی ناخودآگاه مردی است که تصمیم میگیرد دست از معشوقهاش بکشد و به همسر باردارش برگردد. «دشمن» تریلر روانشناختی پیچیده و ساختارمندی است که تماشاگر را به سفری پرتکاپو در فضایی سوررئال میبرد.
به نظر میرسید داستان همزادها دیگر تکراری شده؛ اما ویلنوو در «دشمن» وجهی نو و عمیقا وهمناک را پیدا کرده است …
– منتقد اِمپایر
۱۹. آسمان وانیلی (Vanilla Sky)
آسمان وانیلی، تریلری روانشناختی با رگههای از ژانر عملی-تخیلی است. این فیلم بازسازی فیلمی اسپانیایی است بهنام «چشمهایت را باز کن». آسمان وانیلی تماشاگرش را در سفری احساسی با ترس، غم و درکی گنگ از واقعیت همراه میکند. تام کروز هم بهخوبی از پس بازی در نقش «دِیو» برآمده است.
موسیقی عجیب و احساسی فیلم فضایی رؤیاگونه به آن داده است. آسمان وانیلی از آن فیلمهای هوشمندانهای است که با هر بار تماشا، نکتهای جدید در آن کشف میکنید؛ فیلمی زیرکانه که با تمرکز بر عشق و اندوه، تماشاچی را مشتاق نگه میدارد و مفهومی از زندگی به او ارائه میکند: بدون تلخی اندوه، شیرینی خوشبختی معنایی ندارد.
۱۸. چشمه (The Fountain)
این فیلم در سال ۲۰۰۶ نه نظر مخاطب عادی را جلب کرد، نه نظر منتقدان را. اما در سالهای پس از آن و تا به امروز طرفداران بسیاری پیدا کرده است. چشمه از سبک رایج داستانگویی پیروی نمیکند. تماشاگر میتواند برداشتهای گوناگونی از داستان داشته باشد؛ زیبایی فیلم در ظرافتی است که به بیننده اجازه میدهد تا برداشت خودش را از داستان داشته باشد.
چشمه ۳ خط داستانی موازی را دنبال میکند. شخصیت اصلی داستان، تام با بازی هیو جکمن در قالب ۳ فرد مختلف قرار میگیرد. در نخستین خط داستانی تام جنگجوی پیروزی است در جستوجویی درخت زندگی. در خط داستانی دوم و در زمان حال، تام پزشکی است که بهدنبال راهی برای درمان و نجات زندگی همسرش (با بازی ریچل ویتز) است. در خط داستانی سوم در سال ۲۵۰۰، تام فضانوردی است که تلاش میکند سیارهی «شیبالبا» (سرزمین مردگان در اساطیر مایایی) را پیدا کند. درحالیکه یکی از بهترین موسیقیهایی ساختهشده برای فیلمی را میشنوید، زیبایی بصری فیلم در مقابل چشمانتان غوغا میکند. خطوط داستانی بیمانند این فیلم چنان در هم تنیده شدهاند که تجربهای بیهمتا و تا حدودی گیجکننده را برایتان خلق میکنند.
دارن آرونوفسکی در این فیلم داستانسرایی سینمایی را با استعارههای بصری و تصاویر همآهنگ جایگزین کرده است …
– منتقد نیویورک تایمز
۱۷. ابر اطلس (Cloud Atlas)
ابر اطلس شش خط داستانی متفاوت را دنبال میکند. سبک و ساختار فیلم مایهی پیچیدگی آن است. کار گروه بازیگران فیلم درخشان است. البته برخی بهخاطر تعداد زیاد شخصیتهای درهمتنیدهی فیلم به آن نقد دارند.
ابر اطلس فیلمی علمی-تخیلی و همزمان کمدی، رمانتیک و درامی تاریخی است. بنابراین با تماشای آن لذت تماشای ژانرهای مختلف را تجربه میکنید. ابر اطلس فیلمنامهی هوشمندانهای دارد و نمیگذارد بیننده در داستانهای درهمتنیدهی آن سردرگم شود.
شاید بر پایه شاخصهای معمولی، این فیلم ناامیدکننده باشد. اما ابر اطلس یک فیلم معمولی نیست …

– جفری اندرسون، منتقد سینما
۱۶. تنت (Tenet)
وقتی خبر ساخت تنت منتشر شد، خیلیها انتظار دنبالهای برای دیگر ساخته گیرای نولان، تلقین را داشتند. خیلی نهتنها منتظر بهترین فیلم معمایی ۲۰۲۰ بله در انتظار بهترین فیلم سال بودند! اما معلوم شد این دو فیلم جز از نظر پیچیدگی شباهت دیگری به هم ندارند! مثل اغلب فیلمهای نولان، اینجا هم با داستانی غیرخطی سروکار داریم؛ پسوپیش شدن در زمان را هم به آن اضافه کنید!
داستان از جایی شروع میشود که سازمان امنیتی آمریکا، گلولههای عجیبی را پیدا میکند در زمان به عقب حرکت میکنند! قهرمان داستان باید به دنبال منشا این گلولهها باشد و سلاحی را پیدا کند که میتواند آغازگر جنگ جهانی سوم باشد. اجرا، پرداخت و موسیقی تنت عالی است اما برخی معتقدند فیلم بیدلیل زیادی پیچیده است. بااینحال بیتردید جایی در فهرست بهترین فیلم های رازآلود خواهد داشت.
در تنت نولان باز هم سعی میکند جنس واقعیت را تغییر دهد …
– منتقد اِمپایر
۱۵. نردبان جیکوب (Jacob’s Ladder)
نردبان جیکوب درامی رازآلود و فیلمی پرتنش، تاریک و ترسناک است که مرزهای فیلمسازی مدرن را جابهجا کرد! جادوی فیلم در فضای وهمآلودی است که در سطح روانشناختی و همچنین بعد فراطبیعی فیلم ارائه میشود. این جادو اشتیاقی در تماشاچی خلق میکند برای همراهشدن با جیکوب (با بازی بینقص تیم رابینز) و گرهگشایی از معما. فیلم پیش از نمایش نتیجهی پایانی و زیروکردن فرضیاتتان، حسابی ذهنتان را درگیر میکند.
فیلم یک ماجراجویی ترسناک اما شگفتانگیز، بیرحمانه و همزمان زیبا است؛ تجربهای که تا به امروز بیهمتا است. «نردبان جیکوب» اختیار ذهن را در دست و توانایی فکرکردن، احساسکردن و باورکردن هرچیزی غیر از آنچه فیلم به شما تلقین میکند، از بیننده میگیرد! فیلم حسی از وحشت و فضایی پیشگویانه خلق میکند که باعث تحریک کنجکاویتان میشود، پس بیهوده نامش در میان بهترین فیلم های معمایی تاریخ دیده نمیشود.
۱۴. تقدیر (Predestination)
این فیلم از فهرست بهترین فیلم های معمایی تاریخ، فیلمی است که طرفداران ژانرهای گوناگون از آن لذت میبرند. این فیلم بااصالت و خلاقانه، بر پایهی رویکرد سنتی ژانر علمی-تخیلی ساخته شده است. اتان هاوک بازی غافلگیرکنندهای در نقش اصلی ارائه میکند و سارا اسنوک تماشاچی را با دامنهی گستردهی تواناییهایش در بازیگری تحتتأثیر قرار میدهد.
هاوک نقش مأمور یک سازمان مخفی را دارد که با سفر در زمان و تغییر رخدادها از وقوع جنایتها جلوگیری میکند. او در آخرین مأموریتش باید جلوی بمبگذاری را بگیرد که با انفجار بمبی در سال ۱۹۷۵ باعث مرگ ۱۱ هزار نفر میشود. این فیلم هوشمندانه و تفکربرانگیز، تماشاچی را تا آخرین لحظه هیجانزده نگه میدارد.
۱۳. جان مالکوویچ بودن (Being John Molkovich)
این فیلم دربارهی عروسکگردانی است که درگاهی کشف میکند که به ذهن بازیگر هالیوود جان مالکوویچ راه دارد. فیلمنامهی این فیلم زیبا و جذاب را چارلی کافمن نوشته است. بازی کامرون دیاز در این فیلم غیرمنتظره است، همینطور جان کیوساک؛ جان مالکوویچ هم با خلق شخصیتی شگفتانگیز از فرصت بازیکردن در نقش خودش بهخوبی استفاده کرده است.
این فیلم عجیب و سوررئال تماشاچی را به دنیای درون جان مالکوویچ، با همهی جذابیتها و طنز ظریفش میکشد. فیلم استعداد جونز و همهی گروه بازیگرانش را بهخوبی بهنمایش میگذارد. «جان مالکوویچ بودن» از آن فیلمهایی است که مانند آن زودبهزود ساخته نمیشود؛ درحالیکه پس از تماشایش دوست دارید باز هم از اینجور فیلمها تماشا کنید.
به احتمال زیاد دیگر فیلمی مثل «جان مالکوویچ بودن» نخواهید دید، پس تماشایش را از دست ندهید.
– منتقد اِمپایر
۱۲. آقای هیچکس (Mr. Nobody)
داستان درام فانتزی «آقای هیچکس» در سال ۲۰۲۹ اتفاق میافتد. فیلم، داستان آخرین انسان میرای زمین، سرگذشت و انتخابهای اوست. جرد لتو نقش این آدم را بازی میکند. فیلم از نظر بصری چشمگیر است و با تغییرات آهنگین و روایت داستانیاش، تماشاچی را وادار میکند تا بهدقت با فیلم همراه شود.
آقای هیچکس تجربهای نو، بیهمتا و ژرف برایتان خلق میکند. در کنار بازیهای درخشان، فیلمبرداری باشکوه و موسیقی شگفتانگیز فیلم نیز خاطرهای بهیادماندنی خلق میکند که تا مدتها پس از تماشا به عنوان یکی از بهترین فیلم های معمایی که دیدهاید، در ذهنتان میماند.
۱۱. ماه (Moon) از بهترین فیلم های معمایی
«ماه» داستان فضانوردی بهنام سم بل با بازی سم راکول، تنها ساکن پایگاه فضایی کاوش معدن در ماه است. این پایگاه هلیوم-۳ استخراجشده از ماه را به زمین میفرستد. در پایان سومین سال خدمت و زمانی که سم بهشدت مشتاق پایان یافتن تنهاییاش است، مشکلی پیش میآید.
ماه داستانی تفکربرانگیز است دربارهی طمع شرکتها، انسانیت، شور و اشتیاق و مهمتر از همه، نقش اخلاق در علم. راکول بهزیبایی فیلم را پیش میبرد و حس تنهایی و جداافتادگی را بهخوبی به بیننده منتقل میکند. این فیلم مستقل عملی-تخیلی بدون تکیه بر جلوههای ویژهی پرهزینه، تصاویری چشمنواز دارد. ماه یک اثر هنری است که تجربهای اثرگذار و سرگرمکننده برای تماشاگر خلق میکند.
کاوشی عظیم و هستیگرایانه در قالب درامی هیجانانگیز، آیندهنگر، غیرقابلپیشبینی و سرشار از رمز و راز!
– تام کسیدی، منتقد سینما
۱۰. جاده مالهالند (Mulholland Drive)
جاده مالهاند که در فهرست بهترین فیلمهای قرن ۲۱ قرار دارد، شاهکاری است که بهتر است آن را با رویکرد زمینهمحور و نه بهعنوان داستانی سرراست تماشا کنید. دیوید لینچِ کارگردان به بیننده اجازه میدهد از زاویهی دید خودش فیلم را تماشا و خودش نتیجهگیری کند. ساختار فیلم طوری است که میتوان برداشتهای مختلفی از آن کرد. هرقدر هم در تماشای فیلمهای پیچیده باسابقه باشید، پس از تماشای جاده مالهاند، بیش از هر زمان دیگری احساس گنگی و سردرگمی میکنید! استودیوی سازنده که از میزان پیچیدگی فیلم آگاه بود، از لینچ خواست ۱۰ سرنخ برای گرهگشایی از ماجرا تعیین کند و این فهرست را روی جلد سیدیهای فیلم چاپ کرد!
لینچ استفادهی غیرمعمولی از صدا میکند و ترکیب چشمگیری از رنگها را با نمادگرایی بهکار میگیرد. سرنخهای ظریفی در طول فیلم به گرهگشایی از آن کمک میکنند. داستان از جایی آغاز میشود که بتی بازیگر تازهکار تشنهی شهرت، زنی تیرهمو را پیدا میکند که ظاهرا پس از تصادفی حافظهاش را از دست داده است. جاده مالهالند شاهکاری سینمایی است که با فیلمبرداری زیبا و بازیهای شگفتانگیز دنیایی رؤیاگونه برای تماشاگرانش خلق میکند.
اگر به دنبال فیلمهای منطقی هستید، جاده مالهالند به درد شما نمیخورد!
– نل مینو، منتقد سینما
۹. دانی دارکو (Donnie Darko)
دانی دارکو داستان نوجوانی مسئلهدار است که در تصویرهای ذهنیاش مردی را در لباس خرگوش میبیند بهنام فرانک. فرانک، دانی را به انجام کارهای خلافکارانه تشویق میکند. فیلم دامنهی گستردهای از احساسات را ارائه میکند؛ امید، عشق، وحشت، خنده و اشک را در بخشهای مختلف میبینید.
دانی دارکو اثری هنری است با داستانی ژرف و پیچیده که باید چند بار آن را تماشا کنید. موسیقی زیبا و مسحورکنندهی فیلم بهزیبایی به تصویر پیوند میخورد. فیلم ذهن را درگیر و مخاطب را با احتمالات گوناگونی که شخصیتها ارائه میکنند، روبهرو میکند. دانی دارکو با ترکیب ژانرهای گوناگون، تجربهای شگفتانگیز برایتان خلق میکند.
۸. تیغرو (Blade Runner)
تیغرو فیلمی علمی-تخیلی است که به تأثیر فناوری بر جامعهی بشری میپردازد؛ فیلمی کلاسیک که محدود به زمان خاصی نیست. قدرت فیلم بهدلیل وجود فضای تاریک آیندهگرایانهی آن با شهرهای فضاییاش است. پسزمینهی فسلفی فیلم هم یکی از جنبههای ارزشمند و تأثیرگذار آن است. فیلم بهشکلی موفقیتآمیز همهی پسزمینههای ارائهشده را با هم ترکیب میکند.
باوجود جنبهی پررنگ علمی-تخیلی، رگههای مشخصی از ژانر نوآر بهویژه در فضای آبی مهآلود فیلم دیده میشود که برای نمایش فضای شهر بهکار رفته است. فیلم بدون تکیه بر جلوههای ویژهی آنچنانی، در پی درگیرکردن مخاطب با داستان تصویرمحورش است. بنابراین از هنرمندی و بازی هریسون فورد در نقش ریک دکارد، پلیسی در لسآنجلس، بهره میگیرد.
تیغرو بر اساس داستان «آیا رباتها خواب گوسفندهای برقی را میبینند؟» نوشته فیلیپ. ک. دیک افسانهای، فیملی خشن اما عمیقا فلسفی است.
– منتقد کامنسنس مدیا